درباره نویسنده
فرشاد یاسر
من باحالم...باحالتر از اونی که تو فکرش و کنی هه هه ... در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ !
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • فرشاد یاسر
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • تو نیستی ...؟!
  • بگذار که من بروم ؟!
  • من کیم ؟!
  • تاریکی
  • می فهمم ؟!
  • روضه
  • واسه تو ، واسه من
  • بازم ... !؟
  • فدایه چشمات
  • وقتی...؟!
  • نمیگم
  • دنیایه ما
  • جرم سادگی
  • مرد دلشکسته
  • دلهر ه ’ فردا
  • دل سادگی
  • چی مشید
  • دلم گرفته...
  • من و تو
  • دریای پر تلاطم
  • ثانیه ها
  • کی میدونه؟!
  • رفتی برو
  • عاشقی
  • ...
  • ۱۳۸۸/۱/٢٤
  • ۱۳۸۸/۱/٢٢
  • ۱۳۸۸/۱/٢٢
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • شهریور ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • آذر ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
دوستان من
  • !...هه هه
  • یه سایت متفاوت از محمد
  • پشت این لبخند......فرد دیگریست
  • رازی بی پایان
  • 'DONYAYE VAROONE MAN".......
کدهای اضافی کاربر


!...من با حالم
!...هه هه
تو نیستی ...؟!
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳٩۱/۱/٢۸

یه عشق که لایقش تو نیستی ؟!

یه دوست که همدمش تو نیستی ؟!

یه یار که یاور مومنش تو نیستی ؟!

یه دیوار که سازندش تو نیستی ؟!

یه خنده که باعث اون تو نیستی ؟!

یه وفا که وفادارش تو نیستی ؟!

یه صداقت که صادقش تو نیستی ؟!

هه هه ...؟!

تو هیچی نیستی ...؟!

تو یعنی من ...؟!

تمام و دیگر هیچ...؟!

 

نظرات ()



بگذار که من بروم ؟!
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳٩٠/٦/٥

در این جماعت گرگ صفتی؟!

در این دنیای دل سنگی ؟!

بگذار که من بروم ؟!

نظرات ()



من کیم ؟!
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳٩٠/٤/۱٤

یه مریضم که هر دم آرزویه رفتن دارد !

از این چشمایه هرزه گردم خسته شدم !

از این تردید دستام که مال خودم نیست تنفر دارم !

از این بدن  که هرزه گرد شده بیزارم  !

از این فکر که شوم شده فراریم  !

من کیم ؟ من خودم نیستم ؟

یه بیمارم که جسم و وجودم دارن آب میشن !

یه تنهام که سر بار یه جماعت گرگم !

من کیم ؟ تو کی ؟

منو به خودم پس بدین !

خدایا منو از خودم رها کن و به خودت برگردم .؟!

هه هه... تمام و دیگر هیچ ؟!

 

نظرات ()



تاریکی
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳٩٠/٢/۱۱

یک به یک تک و تنها...!

در این بیراهه غربت !

در این تاریکی شب!

خیلی تلخه به دنباله نوری بگردی

هه که تهش تاریکیه !؟

نظرات ()



می فهمم ؟!
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸٩/٩/٧

می فهمم غم تنهایی را !

می فهمم بغض بی صدا را !

می فهمم دلتنگی تو را !

می فهمم گرمی دستات را !

می فهمم که این حال و روزه من است ؟!

هه هه ...؟!

تمام و دیگر هیچ

نظرات ()



روضه
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸٩/٧/۱٧

در دلم روضه ای برپاست !

روضه ء دلتنگی و بی کسی !

روضهء گریه هایه بی صدا !

روضه ء هق هق شبانه !

هه هه ...؟!

پایه این روضه خونی کسی نیست !

جزء دله تنهام !

دلم ماتمه منو گرفته !

ماتمه روزهایی که هیچ وقت روز نبودن ؟!

هه هه...!

تمام و دیگر هیچ

نظرات ()



واسه تو ، واسه من
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸٩/٦/۱٥

دلتنگیم واسه تو  !

فردات واسه من !

دردام واسه تو  !

خندهات واسه من !

بی کسیم واسه تو  !

عشقت واسه من !

و حالا که فکر می کنم !

تو ، من بودم !

و من ، تو بودی !

هه هه ...!

نظرات ()



بازم ... !؟
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸٩/۱/٢۱

بازم فردا !

بازم من !

بازم رویا !

بازم بهونه !

بازم تنهایی !

بازم فکره... ؟!

بازم خنده !

بازم گریه !

بازم من !

بازم امروز !

بازم...؟!

هه هه...!

نظرات ()



فدایه چشمات
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱٢/۱۸

آرامشم واسه دریا می شه !

دلتنگیم واسه مهتاب می شه !

گریه ام واسه خدا می شه !

دلهره ام واسه فردا می شه  !

کابوسم  واسه خوابم می شه !

عشقم واسه تو می شه !

دوست داشتنم فدایه چشمات می شه !

هه هه...؟!

نظرات ()



وقتی...؟!
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱۱/٢٥

وقتی روز و شب می بینم !

وقتی دریا رو سراب می بینم !

وقتی محبت و رویا می بینم  !

وقتی شقایق و زرد می بینم  !

وقتی تو بیداری خواب می بینم !

وقتی عاشقی رو کابوس می بینم !

موندم خودم و چی می بینم ...؟!

نظرات ()



نمیگم
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱۱/۸

ترانه رو  واسه فردا نمیگم

غزل و واسه دریا نمیگم

دوبیتی و واسه مهتاب نمیگم

دلتنگیامو به تو نمیگم

عاشق تو بودن و بخدا نمیگم

هه هه...!

نظرات ()



دنیایه ما
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱٠/۱٥

همه دلتنگ

آدمای خسته تر از دیروز

ترانه ها تکراری

آهنگای زشت

آسمون تاریک

گربه های گرسنه

خورشید بی فروغ

دریای بی آب

کوهای بی قدمت

دنیایه ما اینگونه نبودکه اینگونه شد

هه هه...!

 

نظرات ()



جرم سادگی
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱٠/۱

وقتی به جرم دل سادگی سوخته میشی وقتی بعد از

خاکستر شدن از یاد میری

چرا باید...هه هه...!؟

نظرات ()



مرد دلشکسته
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۸/٢٧

نمی دونم چی جوری دارم می نویسم نمی دونم چی میخوام بگم نمی

دونم از کجا بگم از کی و از چی ،امروز با روازی دیگه خیلی فرق داره

امروز یه مرد گریه کرد یه مردی که زن و بچه داره یه مردی که واسه

خودش روزگاره نه چندان دور واسه خودش کسی بود به قوله خودمون از

 عرش به ...بگذریم میگن مرد وقتی غرورش له میشه قدم میزنه گریه

 نمی کنه ولی دیگه پاهای این مرد قدرت قدم زدن نداشتن دیگه غرور و

داده بود بر باد دیگه به خدای خودش میگفت خدا جون نگاه به دله من

میکنی ؟خدا جون به فقط بخاطر بچم  زنده ام کمکم کن گرفتارم.

 دلم گرفته امروز واسه مردی که دلش شکست و من فقط و فقط

تونستم  نگاه کنم حالم بد گرفته است

همین ...!هه هه...!

نظرات ()



دلهر ه ’ فردا
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۸/٢٢

هه واسه دلهرهء فردا کابوسه امروز می بینیم  هه

نمیدونیم که فردایم هست یا نه..!

هه هه...!

نظرات ()



دل سادگی
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۸/۱٦

واسه دل سادگی وقتی که تحسین و سپاسی نیست

واسه هجرت یک گل رو شاخه دیگه هراسی نیست

نظرات ()



چی مشید
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۸/٢

چی میشد اگه به خودمون دورغ نمی گفتیم...!

چی میشد یه ذره صادق بودیم

لااقل واسه خودمون...!

نظرات ()



دلم گرفته...
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/٦/٢٢

دلم گرفته آسمون از دسته این زمینیا بیا کاری

 بکن... زاری نکن تا کی میخوای بباری روی این دردی که مرهم

نداره تا میخوای اون بالا باشی و ما رو تماشا کنی

هه هه...!

تا کی؟

نظرات ()



من و تو
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/٥/۱٩

ترانه آهنگ نمی شه!، زندگی خوش رنگ

 نمی شه .باید بمیریم من و تو وقتی دلی

 تنگ نمی شه

هه هه...!

نظرات ()



دریای پر تلاطم
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/٤/۱٩

تو دریای پر تلاطم دلم ساحلی جزء

ساحله تنهایی نیست

........................................

به ابلیس ...هه هه...یه سر بزنید

نظرات ()



ثانیه ها
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۳/۱۱

 

ثانیه ها می رن و من می مونم و خاطراته اون ثانیه ها

هه هه...!

ثانیه ها میرن و من میمونم و تنهایی و واژه بی کسی

هه ثانیه ها رفتن من موندم و تو ،تو موندی و من

هه هه...!

قشنگ ترین ثانیه های من لحظه ی با تو بودنه

هه هه...!

نظرات ()



کی میدونه؟!
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/٢/٢۳

کی میدونه که امروزمان مثل دیروزمان است؟! ویا دیروزمان مثل

فردا هه امروزمان که ...به فکر فردایمان باشیم که دیروزمان

نشود

هه هه...!


نظرات ()



رفتی برو
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/٢/۱٦

هه هه...رفتی برو دلتنگت دیگه نیستم برو که دیگه ناراحتت

نیستم که با من چه کردی برو،حسرت اون سالهای که با تو

بودم و نمی خورم یاد اون روزی که دستت و رو قرآن گذاشتی

گفتی باکسی نیستی ولی ۵ دقیقه نشد دیدمت با یکی دیگه ،

قرآنم بازی گرفتی ! تو هه هه کفاره شو مثل سالهای که با

...دادی؟!،دیگه قصه مون تمومه عشق و عاشقی کدومه بودنت

فرقی برام نداشت تنها شدن آرزومه لحضه های آخر ه با تو

نبودن بهتره دیگه به فکر من نباش  بودنت واسه من دردسر هه

هه..دلواپس این روزا دیگه نیستم اعتراضی دیگه ندارم به بازی

روزگار ،چون بازی و خوب بلده هه هه....دنبال چرا ؟ دیگه

نیستم،نمی گم کاش دیگه،فقط تو رو از یاد بردم و به خودم

گفتم دنیایه اونم بزرگ بود؟؟؟!!!یااینکه اونم آدم کوکی بود و من

خبر نداشتم ویا عروسک خیمه شب بازی تو دست... هه هه...

رفتی ولی حالا بدون عاشق شدم،عاشق اونی که می خوام

بذاره به پاش بسوزم،می خوام بگم عاشقتم ،می خوام بگم

جلوت کم نمیآرم ولی راستش میآرم  می خوام بگم حالاکه

پیدات کردم دیگه ولت نمی کنم دوست دارم عشق من اگرم

دوسم نداشته باشی بدون من عاشقم  اونم عاشق تو ،کم

نمی آرم حتی اگه آخرش مرگم باشه تازه اگه قابل بدونی...هه

هه...!

نظرات ()



عاشقی
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/٢/٧

چی فکر می کردم و چی شد عاشقی هر کی هر کی شد

هه هه...!

نظرات ()



...
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱/٢٦

می نویسم ازشقایق،از تنهایی،از غصه ،از درد ،از هه هه...!،از تو،از اون،از ما.......

می نویسم اما نمیدانم چرا باز می خوام از .....چی بگم از کجا بگم ؟یه روزی یه جای یه

کسی به من گفت اگه کسی زد تو رو چی کار می کنی اونم الکی زده باشه ؟؟؟گفتم

تیکه اش می کنم گفتش چرا گفتم خوب الکی زده خندید به من گفت دنیات خیلی

کوچیکه گفتم چرا ؟گفت چون جوابش و دادی گفتم خوب تو بودی چی کار می کردی

گفت هر وقت دنیات بزرگ شد می فهمی.......گذشت زمان دوباره اون سوال و ازم پرسید

من الکی گفتم کاریش نمی کنم بازم خندید و رفت....گفت دنیات خیلی کوچیک تر شده

.به خودم گفتم چرا؟؟؟

هه هه ...گذشت زمان دوباره اومد دوباره پرسید بهش جواب ندادم بعد بهش گفتم دنیای

تو کوچیکه !گفت چرا ؟گفتم برو بهت میگم. اومد که بره گفتم نرو وایستا بهت بگم .گفت

بگو گفتم دنیات کوچیکه چون نمی گی چه سری تو جوابته...گفت دنیا ت حالا بزرگ

شده!گفتم چرا؟گفت چون خواستی بزرگ بشه .گفتم یعنی چی؟؟گفت تو چون دنبال

جوابش بودی ....بعد دلت نیومد منو بفرستی دنباله جواب .گفتم واضح تر بگو جواب وندادی باز...

گفت اگه یاد بگیری که کسی هر کاری با تو کرد چه خوب چه بد.....رو به آسمون می کنی و

به خدای خودت بگی به خاطر تو این بنده ات که منو زد نمی زنم یا......اگر کسی بهت

خوبی کرد بگی به خدای خودت:ببین به من خوبی

کرد به عشق من بهش خوبی کن..........هه هه ....تازه میفهم درک این چقدر برام

سخت بود اما حالا که فهمیدم دنیا م عوض شده بزرگ شده اون سوال ارزشه این همه

.....داشت.....راستی این باعث شد تا سیم من به خدا وصل بشه و نا امیدی به امید

تبدیل کنم باور کنید اگه اینکا رو کنید متوجه میشید...... هه هه......!در ضمن ....هه هه

نظرات ()



 
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱/٢٤

تا حالا عاشق شدی؟الانم عاشقی؟هنوزم باهاشی؟هنوزم

دوسش داری؟دوست داری تو این پا توق همیشه بمونی؟؟حتی

مطلب بنویسی؟ اگه می خوای باشی بگو.و لینکم کن .

در ضمن اگه دل شکسته ی اینجا بیا

هه هه.....!

نظرات ()



 
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱/٢٢

بچه ها نظر بدید که من چی تو این وب بنویسم

نظرات ()



 
نویسنده: فرشاد یاسر - ۱۳۸۸/۱/٢٢

سلام

به همه،هه هه ...٢...! اومد ...هه هه

نظرات ()