می نویسم ازشقایق،از تنهایی،از غصه ،از درد ،از هه هه...!،از تو،از اون،از ما.......
می نویسم اما نمیدانم چرا باز می خوام از .....چی بگم از کجا بگم ؟یه روزی یه جای یه
کسی به من گفت اگه کسی زد تو رو چی کار می کنی اونم الکی زده باشه ؟؟؟گفتم
تیکه اش می کنم گفتش چرا گفتم خوب الکی زده خندید به من گفت دنیات خیلی
کوچیکه گفتم چرا ؟گفت چون جوابش و دادی گفتم خوب تو بودی چی کار می کردی
گفت هر وقت دنیات بزرگ شد می فهمی.......گذشت زمان دوباره اون سوال و ازم پرسید
من الکی گفتم کاریش نمی کنم بازم خندید و رفت....گفت دنیات خیلی کوچیک تر شده
.به خودم گفتم چرا؟؟؟
هه هه ...گذشت زمان دوباره اومد دوباره پرسید بهش جواب ندادم بعد بهش گفتم دنیای
تو کوچیکه !گفت چرا ؟گفتم برو بهت میگم. اومد که بره گفتم نرو وایستا بهت بگم .گفت
بگو گفتم دنیات کوچیکه چون نمی گی چه سری تو جوابته...گفت دنیا ت حالا بزرگ
شده!گفتم چرا؟گفت چون خواستی بزرگ بشه .گفتم یعنی چی؟؟گفت تو چون دنبال
جوابش بودی ....بعد دلت نیومد منو بفرستی دنباله جواب .گفتم واضح تر بگو جواب وندادی باز...
گفت اگه یاد بگیری که کسی هر کاری با تو کرد چه خوب چه بد.....رو به آسمون می کنی و
به خدای خودت بگی به خاطر تو این بنده ات که منو زد نمی زنم یا......اگر کسی بهت
خوبی کرد بگی به خدای خودت:ببین به من خوبی
کرد به عشق من بهش خوبی کن..........هه هه ....تازه میفهم درک این چقدر برام
سخت بود اما حالا که فهمیدم دنیا م عوض شده بزرگ شده اون سوال ارزشه این همه
.....داشت.....راستی این باعث شد تا سیم من به خدا وصل بشه و نا امیدی به امید
تبدیل کنم باور کنید اگه اینکا رو کنید متوجه میشید...... هه هه......!در ضمن ....هه هه